محمد شمخانى: تولد «نوش آفرين انصارى» را پدرش «عبدالحسين مسعود انصارى»
كه ژنرال قونسولى رضاشاه در هند بود، در سيهلا مركزنشين تابستانى هند، در
پاييز۱۳۱۸ و در زايشگاه پرت مورنورسينگ هوم (كه توسط راهبه هاى مسيحى
اداره مى شد) ثبت كرده است.
جابه جايى در جهان جغرافيايى كه به واسطه
مشاغل و مسؤوليت هاى پدر تقدير ناگزيرى بوده، بعدها به سير و سياحت آزاد
او در جهان علم و بويژه كتاب منجر مى شود.
شايد خيلى ها فرازهاى زندگى
اين زن فرهيخته را به پاى فرودهاى خواسته و ناخواسته او در زندگى يك آدم
كاردان و سياست پيشه بدانند و قرار گرفتن در چرخه آن روزگار سپرى شده كه
در پاسخ به اين «خيلى ها» بايد اشاره به خيل عظيم زنانى كرد كه به شكل
بسيار ساده تر از اين موهبات برخوردار بوده اند و هستند و به شكلى بسيار
سطحى از كنار آن گذشته اند ومى گذرند. اين همه درك و دريافت از دنياى علم
بيشتر از آنكه يك ارثيه خانوادگى براى نوشين بوده باشد، برگردان سيال و
صريح تجربه ها و تحقيق هاى اوست كه وقتى همه يك جا جمع مى شوند تصوير مشخص
و مسلمى از يك رياضت روحى و مراقبه مداوم به دست مى آيد.
اينها كه تا
بدين جا گفتم و برشمردم، نه مشتى كليات و تعريف و تعارفها كه برآيند بررسى
صورى كارنامه نوشين در عرصه كتابدارى و آموزش اين رشته علمى و بنيانگذارى
شيوه هاى روزآمد در ايران و در فضاى دانشگاهى است و يك سرى تجربه هاى ديگر
كه براى نمونه در «شوراى كتاب كودك» و از آن مهمتر در «فرهنگنامه كودكان
ونوجوانان» و در جوار «توران ميرهادى» ـ مؤسس اين دومهم ـ رقم خورده است و
اگر به اين همه آن محدوديتهاى تاريخى و فرهنگى زن ايرانى را در جامعه اى
به اصطلاح مردسالار بيفزاييم، نتيجه از آن هم كه گفتم برتر و بزرگتر به
نظر خواهد آمد. نوشين تمام اين موفقيتها را قبل از هر چيز تحت تأثير شخصيت
فرهيخته مادرش مى داند كه به رغم فارغ التحصيل شدن در رشته تعليم و تربيت
از آلمان هيچ گاه مجال استفاده از تخصص خود را در محيط كار نمى يابد و در
عوض دارايى هاى خود را به سمت يك سرى خدمات عمومى (مدرسه سازى، فرهنگنامه
كودكان و نوجوانان و...) سوق مى دهد. بعد از مادر، او پدرش را در بارورى
شخصيت و انديشه اش مؤثر مى داند: «پدر ديپلمات بود. مردى هميشه در سفر و
ما نيز پا به پايش ازكشورى به كشور ديگر و از شهرى به شهر ديگر مى رفتيم.
اما در ميان تمام اين تجارب وخاطرات خوب و به يادماندنى، آنچه كه بر ما
مى گذشت دورى و ناماندگارى و سرگشتگى زبانى نيزبود. بين فارسى، انگليسى،
سوئدى، فرانسه و روسى دست و پا مى زدم. پدر درماندگى ام را كه ديد با تمام
مشغله و دغدغه هاى شغلى، پيشنهادكردكه در كنار هم شاهزاده خوشبخت اسكار
وايلد را به انگليسى بخواهيم.»
اين هوا به هوا شدن، اين سرگشتگى زبانى
و اين تعليق ميان زبانها و فرهنگهاى گوناگون جدا از گشايشهايى كه در زندگى
نوشين ايجادمى كند، گاه برايش دردسرساز نيز مى شود. مثلاً يك بار به خاطر
حضور در افغانستان و ثبت نام در يك مدرسه افغانى لحن و لهجه اش به «اردو»
نزديك مى شود و يك بار به خاطر قلت واژگانى كه در سوئد و در سنين پايين
داشته، او را در ميان بچه ها به انزوا مى كشاند. نوشين كتابدارى را به
پيشنهاد «محمدعلى جمالزاده» انتخاب مى كند؛ انتخابى كه مى توانست مترجمى
باشد. برخورد با آرا و انديشه هاى جمالزاده هم يكى از آن فرصتهايى است كه
او حين همان سفرهاى هميشگى اش به دست مى آورد: «در طول زندگى كودكى،
نوجوانى و آغاز جوانى ام در كنار پدر و مادر با خيلى از دانشمندان و صاحب
نظران ايران شناس آشنا شده بودم، ولى در آغاز جوانى به سوئيس رفتم و در
كنار استاد جمالزاده بيش از هر چيز باادبيات آشنا شدم. با خواندن
داستانهاى جمالزاده و گاه دست نوشته هايشان را كه در اختيارم مى گذاشتند،
گويى كه گنجينه اى از ادبيات فارسى در جايى دور خيلى دور از زادگاه اصلى
اين ادبيات، به سراغم آمد. نگاه منتقدانه جمالزاده به ايران از سويى و
احترامى كه به خلق ادبيات در ايران داشتند از سوى ديگر سبب شده بود كه
بسيارى از نويسندگان ايرانى آثارشان را براى ايشان بفرستند. ميزهاى خانه
ايشان هميشه مملو از اين كتابها و دست نوشته هاى گوناگون بود و خودشان
گاهى هيجان زده مى گفتند: نوشين، نوشين ببين فلانى چه قصه قشنگى براى من
فرستاده!»
نوشين كتابدارى به روش آكادميك را در سوئيس مى آموزد و به
طور داوطلبانه در هند ادامه مى دهد. كشورى كه در آن به دنيا آمده و مفاهيم
بزرگى را در ذهن او جا مى اندازد: «من از هند خيلى چيزها آموختم... من
مفهوم كتاب براى همه را در هند لمس كردم. تضادها و نابرابرى هاى وحشتناك،
روزها، رفتن به كتابخانه عمومى در دهلى كهنه در محله فقيرنشين و ديدن آن
همه دردمندى اهل كتاب و شبها حضور در ميهمانى هاى مجلل! اين تضادها خود
سبب تفكر مى شد و اين مشكلات را براى من روشن مى ساخت كه هر جامعه اى
چگونه با معضلاتش مواجه مى شود و واقعاً بد و خوب وجود ندارد. هند به من
آموخت كه در پى يافتن دليل باشم. چرا اين دموكراسى بزرگ اينگونه عمل
مى كند؟ چطور اين مردم تا اين حد اهل كتاب و استفاده از كتابخانه هستند؟
هر چقدر به اين چراها بيشتر فكر مى كردم، احترامم به تاريخ بيشتر مى شد و
بدين گونه هند به من آموخت كه پيش از هرگونه قضاوتى، مى بايست ريشه هاى هر
جريانى را يافت و به تحليل نشست.»
با ته نشين شدن اين تفكرات در ذهن
نوشين است كه او در ادامه فعاليتهاى بنيادى اش در عرصه كتابدارى و
كتابخوانى، به دو مفهوم اساسى «كتاب براى همه در قالب كتابدارى اجتماعى» و
«مديريت مشاركتى » مى رسد و از آن بهره مى برد. به تجربه هاى سوئيس و هند
مى توان تجربه تحصيل و يادگيرى در كانادا را هم افزود؛ تجربه اى كه بعد از
ازدواج با «مهدى محقق » (رئيس هيأت مديره انجمن آثار و مفاخر فرهنگى) تحقق
مى يابد. نوشين خسته از اقامت پى در پى در روسيه، انگلستان، هلند، سوئيس،
هند و... به همراه محقق ـ كه از دانشگاه مك گيل كانادا دعوت داشت ـ عازم
كانادا مى شود و در آنجا نيز تصميم به ادامه تحصيل مى گيرد. همسرش اين
ماجرا را چنين بازگو مى كند: «استادان رشته كتابدارى دانشگاه مك گيل
كانادا با يك مصاحبه كوتاه با همسرم به علم دوستى و شخصيت بارز و معلومات
او پى بردند و دريافتند كه او مى تواند يك كتابدار برجسته و استادى توانا
در فن كتابدارى باشد. از اين رو موافقت كردند كه با فوق ديپلم، كه از ژنو
گرفته بود، وارد فوق ليسانس كتابدارى شود و با گرفتن شش درس از دوره فوق
ليسانس مؤسسه مطالعات اسلامى، جبران نداشتن ليسانس خود را بكند و اين
كاملاً مطابق دلخواه او بود، زيرا با علاقه وافرى كه به اسلام شناسى داشت
در درسهاى پروفسور چارلز آدامز، مقدمه اى بر اسلام شناسى و اسلام در شبه
قاره هند و پاكستان پروفسور هرمان لندلت، تصوف اسلامى و شرح گلشن راز و
پروفسور نيازى بركز، سكولاريسم در تركيه و پروفسور دونالدستيل، تاريخ
اسلام شركت كرد وبراى هر يك مقاله اى نوشت كه برخى از آنها همچون مقاله
اسيرى لاهيجى در شرح گلشن راز و مسأله نور سياه كه در مجله فلسفى پاكستان
منتشر شده است. »
نوشين در سال۱۳۴۷ و بعد از بازگشت از كانادا به
رياست كتابخانه دانشكده ادبيات برگزيده مى شود. مسؤوليتى كه پيش از او به
عهده دكتر «سيدحسين نصر » بوده است.
اما براى آنكه نكته مهمى را در
زندگى اين زن فرهيخته ايرانى جا نگذاريم، برمى گردم به عقب. به جايى كه او
از هند بازگشته و در كتابخانه مركزى دانشگاه مشغول شده است و دغدغه اين را
دارد كه كتاب و كتابخوانى چگونه بايد در ذهن و زندگى مردم وارد شود. تأليف
كتاب «تشكيل كتابخانه در روستا» كه در آن تصوير چهارپايى در حال حمل كتاب
ديده مى شود، محصول همين دوران است. نقطه عطف اين دوره اما آشنايى با
«توران ميرهادى» و «شوراى كتاب كودك» است: «يك روز پاييزى در سال۱۳۴۲
خانم دكتر مهرى آهى به پدرم تلفن زدند و گفتند جايى به نام شوراى كتاب
كودك هست كه حتماً اجازه بدهيد نوشين برود و با اين گروه آشنا شود. اين
آغاز همكارى با استادى چون خانم توران ميرهادى و ساير دوستان شد و
تقريباً همزمان با تجربه تدريس اولين دوره كتابدارى در مدرسه روش نو بود.»
عكس
مشتركى كه از انصارى و ميرهادى در كتابهاى مربوط به بزرگداشت هر كدام شان
از سوى انجمن آثار و مفاخر فرهنگى آمده وهر دو را در محل شوراى كتاب كودك
و فرهنگنامه كودكان و نوجوانان نشان مى دهد، ماجراى اين دوستى واين همكارى
وهمفكرى را به گونه اى خاص برملا مى كند. چه هيچ عكس مشترك ديگرى در اين
كتاب ها نيامده است كه تا اين حد شاخص باشد.
اين دوستى ومشاركت را
نوشين در تمام دوره هاى فكرى و كارى اش تجربه كرده است. ابتدادر كتابخانه
مركزى دانشگاه تهران كه در سال ۱۳۴۲ مسؤول راه اندازى بخش فنى آن مى شود
وبعدها در دانشكده ادبيات دانشگاه تهران (۱۳۵۰ ـ ۱۳۴۷) و در نهايت پس از
ايجاد گروه كتابدارى به عنوان يك رشته رسمى در دانشگاه تهران . در اين
مورد آخر به ويژه «نگرش جامعه گرا و كاربردى را با خود وارد حوزه آكادميك
مى كند». دراين باره خود او چنين مى گويد:«بحث مديريت مشاركتى در گروه
كتابدارى هميشه مطرح بود. حضور خانم ثريا قزل اياغ و آقايان دكتر عباس حرى
و محمود حقيقى در تمام تصميمات من نقش داشته است. نوعى ارتباط و اعتماد
متقابل . براى مثال در آن زمان من فارسى را واقعاً بلد نبودم. اگر نامه
هاى مرا در آن زمان ببينيد كه چقدر ويرايش شده و چقدر آقاى حقيقى، آقاى
دكتر حرى وخانم قزل اياغ زحمت كشيدند، آن وقت متوجه مى شويد. بعد از آن هم
در شوراى كتاب كودك، فضا، فضاى كاملاً مشاركتى بوده وهست».
حاصل اين
نوع نگاه مديريتى ومشاركتى، آن هم در عرصه كتاب وكتابخوانى بعدها در
كارنامه نوشين منشأ خدمات بزرگى مى شود كه از آن جمله مى توان به
ايجادكتابخانه در روستا، مناطق محروم ودور دست، اردوگاه هاى پناهندگان
وكانون اصلاح وتربيت ، ايجاد نوعى شبكه ارتباطى ميان دانشجويان نابيناى
دانشگاه براى تهيه و دستيابى به منابع درسى ويژه آنان، تدريس درس خدمات
ويژه كتابدارى و راه اندازى كتابخانه فراگير براى كودكان و نوجوانان با
هدف «كتاب براى همه» اشاره كرد. اودر جايى و در پاسخ به اين پرسش كه «آيا
جوهرى فرهنگى الزاماً با اخذ مدرك حادث مى شود؟» مى گويد: تمايل و توان
انجام پژوهش هاى بومى الزاماً با مدرك به دست نمى آيد، ولى نوعى دانش منظم
در دانشگاه حاصل مى شود. نهادهاى مدنى وسازمان هاى غيردولتى از نظر مالى
ومديريتى نمى توانند امكان آموزش منظم را ايجاد كنند. البته بالا رفتن هر
دو توان آموزش و پژوهش در اين گونه نهادها بسيار مهم است. نه اين كه مقلد
دانشگاه باشند، اينها بايد راه خود را پيدا كنند.
تجربه هاى شورا
[شوراى كتاب كودك] در اين زمينه حائز اهميت ملى است: تأليف اثر بزرگى
مانند فرهنگنامه كودكان و نوجوانان، جريان مستمر بررسى كتاب، تدريس ادبيات
كودكان، ترويج كتابخوانى و... تركيب دانش نظرى با كار عملى بومى يك نهاد و
يا يك فرد را قدرتمند مى كند. دانش نظرى با مطالعه نظام يافته پيش مى آيد.
عام نظم، بسيار تعيين كننده است. اين اتفاق لزوماً در دانشگاه نمى افتد.
اما دانشگاه توان ايجاد يك نظام مبادله اطلاعات را در جهت انديشه سازى
دارد. من همواره سعى درايجاد پيوند داشته ام: پيوند ميان دانشگاه وجامعه
از طريق تشكل هاى غيردولتى ، كتابخانه هاى عمومى، بنيادهاى فرهنگى و...»
نوش آفرين
انصارى تاكنون به غير ازحضور مؤثر و مستمرى كه درتهيه و انتشار ۹ جلد از
۲۲جلد فرهنگنامه كودكان و نوجوانان داشته و كتب و رسايلى كه نوشته، تاكنون
استاد راهنماى ۹۹ پايان نامه دانشجويى دانشگاه تهران از دهه چهل به اين سو
نيز بوده است.
شركت دراجلاس اتحاديه بين المللى انجمن هاى كتابدارى
(ايفلا) در سال ،۱۹۷۱ شركت در اجلاس ايفلا درسال ،۱۹۷۶ سخنرانى در ۶
دانشگاه آمريكا در سال ۱۹۷۷ و شركت درنمايشگاه دوسالانه تصويرگران
«براتيسلاوا»، نمايشگاه بين المللى كتاب هاى كودكان «بلونيا»، چهاركنگره
دفتر بين المللى كتاب براى نسل جوان و بيستمين مهرگان فرهنگى براى نسل
آينده درخلال سال هاى ۱۹۸۶ تا ۲۰۰۲ از ديگر فعاليت هاى اين زن فرهيخته
ايرانى به حساب مى آيد.
به اينها مى توان حضور در ۱۸ كنگره وسمينار
بين المللى را در كشورهايى چون آمريكا، مصر، تركيه، هند، مالزى، عراق،
انگلستان، اسپانيا، ژاپن، كويت و... را افزود كه اغلب شامل موضوعاتى چون
اسلام شناسى، شرق شناسى، شخصيت شناسى (ابن رشد، ناصرخسرو، ابوريحان
بيرونى) و جهانى شدن بوده اند.
دركنار اين سوابق بلندبالا كه جزئيات
مفصل ترى دارند وپرداختن به همه آنها دراين مجال كوتاه ممكن نبود، الواح
تقدير و تشكر و يادبودى كه نوشين تاكنون از مراجع مختلفى دريافت داشته،
اشاره به گستردگى خدمات او دارند.
بزرگداشت انجمن آثار و مفاخر فرهنگى
ازاين شخصيت (۱۳۸۳) و انتخاب كتاب «مدخل تاريخ شرق اسلامى» به عنوان برنده
جايزه كتاب سال جمهورى اسلامى ايران (۱۳۶۶) ازجمله تقديرهايى است كه به
خاطر يك عمر خدمات علمى و فرهنگى از اين بانوى ارزشمندشده است.
كسى كه
وطنش را اين گونه تعريف و توصيف مى كند: «مفهوم من از وطن، تجربه هايى است
كه به صورت يادگار برايم باقى مانده. مجموعه اى از آدم ها، منظره ها،
خاطرات و بحث ها و سخن هاى خيلى خيلى زياد.»
نوش آفرين انصارى حالا با
درونى سرشار از عشق به كتاب و كودك و وطن پابه پاى يار ديرينش توران
ميرهادى بيشترين و مفيدترين وقت خود را در شوراى كتاب كودك و فرهنگنامه
كودكان و نوجوانان مى گذراند و درآنجا حضورى جارى و سارى دارد تا براى همه
آن ۲۰۰داوطلبى كه سرمايه عمر و وقت خود را بى دريغ و بى چشمداشت دراين راه
گذاشته اند، هم راهنما و هم دلگرمى باشد.
به پايان رساندن كار
فرهنگنامه كودكان و نوجوانان حالا آرزوى بزرگى است كه هم او و هم ميرهادى
و هم همه آن جمع ايثارگر درسردارند. چيزى كه بينش جهانى نوشين را درگذار
از تجربه اى سخت و طاقت فرسا به باورى براى ايران و ايرانيان پيوند
مى دهد. شعارو شعورى كه پدرش از آن دركتاب «زندگانى من و نگاهى به تاريخ
سياسى ايران و جهان» چنين يادمى كند: «حقيقت، حقيقت، هيچ چيز جز حقيقت.
+
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 12:48  توسط حسین فریدونی نیا
|